تبليغاتX
محیط زیست و اخلاق

محیط زیست و اخلاق

مطالبی پیرامون مهندسی محیط زیست، بهداشت و ادبیات اخلاقی

به مناسبت شهادت دکتر چمران

گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران:

 

 "... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

 

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

 

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

 

 براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."

 

زندگى حماسه‏ آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليت‏ها و مأموريت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود.

 

 

 

 

مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد يافت، دوران كودكى و ابتدايى را در دبستان انتصاريه تهران خيابان 15 خرداد - عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبيرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصيل و شاگرد ممتاز گشت. او هميشه در تمام دوران تحصيل پيشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سياسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از يك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عميق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصيل راهى آمريكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏ليسانس مهندسى برق و سپس در يكى از بزرگ ‏ترين و مهم‏ ترين دانشگاه ‏هاى معروف آمريكا« بركلى»، در كاليفرنيا و با همراهى برجسته‏ ترين اساتيد فيزيك، دكتراى خود را در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات دريافت نمود و مدتى در يكى از مراكز مهم تحقيقاتى روى زمين در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقيق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.

 

باز هم در كنار اين مسير تحسين ‏برانگيز و كم ‏نظير، پايه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژيم طاغوتى شاه و پایه گذار فعاليت‏هاى گسترده اسلامى در آمريكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع آمريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به ‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائيل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قيام بود، دکتر چمران نيز در پيشاپيش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ ترين، زبده‏ ترين و شجاع ‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرينند.

 

پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام (ره) از پايه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدايى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينى (ره) را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.

با آغاز جنگ تحميلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نيروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نيروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحيه مى ‏بخشيد و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند.

 

در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستايى به ‏نام «دهلاويه» در نزديكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشيد و به اوج و عروج پركشيد و به لقاءاللَّه رسيد و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم يرزقون شود.

 

 

 

شهيد دكتر چمران روحي عاشق داشت و همين روحيه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وي را سخت دلنشين و خواندني كرده است. نامه ها و كوتاه نوشته هايي كه از آن زنده ياد به جا مانده است، خود مؤيد نثر پخته و روح عاشق اين چهره فروتن، اما پايدار عرصه فرهنگ و سياست است.

 

كتاب « دعاي كميل » حاصل جلسات هفتگي زنده ياد چمران در انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا بود. اين جلسات زماني برگزار شد كه شهيد چمران دريافته بود به دليل نبود آگاهي و تسلط كافي دانشجويان به زبان عربي، اين دعا كه «از قلب و روح علي(ع) برخاسته و علي(ع) آن را به دوست خود كميل تعليم داده است» چنان كه شايسته آن است، قدرش به جا نمي آيد. پس مصمم شد تا دعاي كميل را به فارسي برگرداند، اگرچه مي دانست ترجمه معاني بلند و عرفاني كلام اميرالمؤمنين علي(ع) آن گونه كه شايد و بايد ممكن نيست، ولي تمامي سعي و همتش را به كار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاكيزه و گويا ارايه كند.

 

كتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند ديگری از شهيد دکتر مصطفی است. كتاب حاضر گزيده‏ای از دست ‏نوشته‏ها يا سخنراني‏های شهيد و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشته‏ ها و سخنراني‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ايران) درباره لبنان است.

 

 

 

از مناجاتهای شهيد بزرگوار:

 

 " ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

 

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

 

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 7:34  توسط رضا فولادی فرد  | 

به مناسبت سالروز عروج دکتر علی شریعتی

هرساله در چنین روزهایی غم و بغض سنگینی گلویم را می فشارد و می خواهم از او بگویم و در سوتک گلوی او بدمم هم او که شروع دینداری نو و متفکرانه خود را از او اندیشه های او می دانم و با عشق او به تمام حقیقتها و زیبایی ها و عدالتخواهی ها پر میگیرم

زندگی نامه دکتر علی شریعتی 

 

 

اگر تنهای تنها شوم ٬ باز هم خدا هست ....

علي شريعتي در سوم آذرماه سال 1312 در مزينان، يك روستاي سنتي كوچك، كنار كوير، در نزديكي مشهد ديده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستين معلم او بحساب مي‌آمد، اما او در سيستم آموزشي جديد در دبيرستانهاي ابن‌يمين و فردوسي مشهد هم تحصيل نمود، و در اين مراحل زبان عربي و فرانسه را نيز آموخت. علي با داشتن گرايش تدريس، به دانشسراي تربيت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربي‌گري گرفت. بدين ترتيب در سن 18 سالگي شغل معلمي را آغاز نمود كه تا پايان عمر عاشق اين شغل بود. در ادامة تحصيلات آكادميك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك ليسانس ادبيات فارغ‌التحصيل شد. عطش پايان‌ناپذير او براي كسب دانش و آگاهي بيشتر هنگامي به اوج خود رسيد كه توانست با استفاده از بورس تحصيلي، از دانشگاه سوربن پذيرش بگيرد. پنج سال بعدي اقامت او در پاريس شايد سازنده‌ترين و مهمترين دوران گسترش و تعميق دانش و ديدگاه اجتماعي و فلسفي او بحساب مي‌آمد. مطالعه انديشه‌هاي گوناگون فيلسوفان و نويسندگان جديد و علاوه بر اين همكاري شخصي‌اش با بعضي از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و انديشه‌هاي جديدي از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعه‌شناسي و تاريخ اديان، يعني مهمترين موضوعات مورد علاقه‌اش دكتري گرفت. پس از آن او دانش و آگاهي خود را در راه تحليل مشكلات سياسي ـ اجتماعي مردم و كشورش بكار برد و راه حل جديدي ارائه داد.

علي شريعتي در دوران نوجواني دردها، غم‌ها، رنجها، بدبختي‌ها و محروميت‌هاي مستضعفين را احساس كرد و خود نيز آنها را تجربه نمود. محيط اجتماعي دوران نوجواني‌اش با بي‌سوادي، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجي و استثمار آميخته بود. بي‌توجهي دولت نسبت به فقر، و ايجاد يك سيستم غيرعادلانه، تاثير عميقي بر ذهن اثرپذير او بجاي گذاشت و باعث شد نفرت عميقي نسبت به اين سيستم پيدا كند.

علي شريعتي تا دوران جواني‌اش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوي بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق مي‌داد و مردم ايران را از سنتهاي قومي، فرهنگي و ارزشهاي خود بيگانه مي‌كرد. تا اين زمان، در نظام رسمي ارباب و رعيتي نسلي پرورش يافته بود كه به نحو عميقي مجذوب غرب و برخي از ايدئولوژي‌هاي مسلط آن شده بود. جوانان تحصيلكرده در اثر همين گرايشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامي كه شاه و دولت او در ايران برنامة اصلاحات وسيع را آغاز كردند و عمداً ايرانيان جوان و تحصيلكرده را با پيشنهاد مشاغل جديد و همكاري با سيستم، به غير مذهبي بودن، تشويق مي‌كردند، دكتر علي شريعتي با دانش و آگاهي عميقي كه از گرايشات و انديشه‌هاي جديد داشت، در جهت مخالف اين جريان گام برداشت و اسلام را محور اصلي موضوع تعاليم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمي‌اش، و نيز در زماني كه هنوز نوجواني بيش نبود، نيروي خود را در راه تبليغ منطقي، علمي و مترقي اسلام صرف كرد. اين جنبه از زندگي او با تحولاتي همراه بود كه اولين و نخستين مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طي آن ايرانيان ناسيوناليست و ضدامپرياليست سر برافراشته و كوشش كردند برتري خود را به اثبات رسانند. علي به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سياسي عليه نفوذ و سلطه بيگانه درگير شد. آنها در كانون نشر حقايق اسلامي، تعاليم قرآني را تفسير مي‌نمودند و عميقاً مورد بحث و بررسي قرار مي‌دادند. علي شريعتي يكي از معلمان كانون بود و سخنراني‌ها و نوشته‌هايش توجه شديد توده‌ها و روشنفكران را جذب كرد.

به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شريعتي از پيرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملي به رهبري آيت‌الله سيد محمود طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و استاد يدالله سحابي پيوست. علي شريعتي يكي از سخنگويان و فعالان آتشين اين نهضتعليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليتهاي بيدارگرانه‌اش باعث دستگيري او در سال 1336 و انتقال فوري‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.

پس از قبول شدن در بورس تحصيلي، علي شريعتي براي مدتي دست از فعاليتهاي سياسي كشيد و براي ادامه تحصيلات عاليه به فرانسه رفت. او از اين دوران براي مطالعه جدي و نيز فعاليت علني سياسي در راه احقاق حقوق بشر و آزادي دموكراتيك در ايران، بهره‌برداري خوبي كرد. وي اندكي پس از رسيدن به پاريس به گروه فعالان ايراني نظير ابراهم يزدي، ابوالحسن بني‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفي چمران پيوست و در سال 1338 سازماني بنام «نهضت آزادي ايران» (بخش خارج از كشور) بنيان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شريعتي دو جبهه تحت نامهاي جبهه ملي ايران در آمريكا و جبهه ملي ايران در اروپا را تأسيس كرد. در جريان كنگرة جبهه ملي در ويس‌بادن (جمهوري آلمان فدرال) در اوت 1962، شريعتي با توجه به قدرت فكري‌ و قلمي‌اش، بعنوان سردبير روزنامه فارسي‌زبان جديدالانتشار ايراني در اروپا يعني «ايران آزاد» انتخاب شد. اولين شماره اين نشريه در 15 نوامبر 1962 منتشر گرديد. اين نشريه ديدگاههاي روشنفكران ايراني خارج و نيز واقعيتهاي مبارزات مردم ايران را منعكس مي‌كرد.

 

در سالهايي كه علي شريعتي در اروپا بود، بقدر كافي رژيم تهران را تحريك كرده و با خود به ضديت واداشته بود. معمولاً سياستمداري با يك چنين سابقه فعاليت ضد رژيم هرگز فكر بازگشت به ميهن را آنهم در آن زمان به ذهن خود راه نمي‌داد. در واقع هيچ‌يك از همكاران او در آن زمان به چنين كاري دست نزدند. اما دكتر شريعتي فطرت و شهامت ديگري داشت. او يك سياستمدار به تعبير ماكياوليستي آن نبود. فطرت معلمي او را برانگيخت و معتقد كرد كه در آن موقعيت، ميهن به دانش و تحصيل موفقي‌آميز دو دوره دكتري او نياز شديد دارد. بدين ترتيب وي در سال 1343 با يك سابقه پيشرفته آكادميك، و افق ذهني وسيع، پاريس را به مقصد ايران ترك كرد.

چنين بنظر مي‌رسيد كه دولت ايران ظاهراً از اين حركت خشنود شده است، چون از اين فرصت براي جلوگيري از تاثير و نفوذ شريعتي و نيز كنترل مؤثر فعاليتهاي او استفاده خواهد كرد. به همين خاطر لحظه‌اي كه دكتر به ايستگاه مرزي بازرگان در مرز ايران و تركيه رسيد، دستگير شد. اين امر به دستور مستقيم شاه صورت گرفت.  خبر دستگيري او با اعتراض شديدي چه در داخل و چه در خارج ايران مواجه شد و باعث محبوبيت و اثبات درستي راهش گرديد.

پس از شش ماه حبس، دكتر علي شريعتي آزاد شد و به تهران رفت تا ماموريت مورد علاقه و سخت خود را براي بيدار كردن توده‌ها از طريق گنجينه و ذخيره وسيع دانش تئوريك و عملي‌اش آغاز كند. اما دولت نيز به همين نحو مصمم بود نگذارد او زمينة بازي براي ايجاد پايگاه در پايتخت بدست آورد. و علي‌رغم برخورداري از يك سابقة عالي آكادميك و تجربة وسيع، و با توجه به وجود مشاغل وسيع در زمينة تدريس و تحقيق، باز هم نتوانست هيچگونه شغلي در تهران بدست آورد. شريعتي كه با موانع و محروميتهاي شديدي در تهران مواجه شده بود، راهي شهر بومي‌اش مشهد شد، اما حتي آنجا هم محدوديتها و قيد و بندهاي زيادي آشكار بود. بهرحال با مشقت بسيار توانست در «طرق» در نزديكي مشهد، يك شغل معلمي بدست آورد.

به تدريج دكتر شريعتي توانست ساعات اندكي از تدريس در كلاسهاي دانشگاه مشهد را به دست آورد. اما موفقيتهايش در همين ساعات كم، با حضور انبوه دانشجويان، و نيز دعوتهائي كه براي سخنراني از دانشگاههاي مختلف برايش مي‌رسيد، آشكار گرديد. بهرحال محبوبيت عظيمش بدليل پيامي كه به همراه خود آورده بود، از نظر رژيم قابل تحمل نبود و دانشگاه او را در سال 1349 هنگامي كه تنها 37 سال داشت، بازنشسته كرد.

اين رفتار خشونت‌آميز روحيه او را افسرده نكرد. بلكه برعكس عزم راسخ او را براي بالابردن روحيه و وجدان توده‌ها جزم كرد. بدين‌خاطر به تهران نقل مكان كرد، و از اين به بعد، حتي بيشتر از گذشته، به تعبير مجدد و تبليغ اسلام پرداخت. او ماموريت خود را با دلگرمي تمام با همكاري در حسينيه ارشاد آغاز نمود. و بدين ترتيب بود ه سلسله سخنراني‌هاي آزاد خود را پيرامون اسلام‌شناسي، جامعه‌شناسي و تاريخ اديان شروع نمود. جسارت او باعث شد كه برخلاف ساير حسينيه‌ها و مساجد، روزانه هزاران دانشجو، كارگر و زن‌خانه‌دار براي استماع سخنان او به آنجا بيايند. همزمان با اين سخنراني‌ها، كتابها و جزواتي درمورد موضوعات اجتماعي و مذهبي، او وي نشر و توزيع مي‌گرديد. تعداد كلي سخنراني‌هاي منتشر شده‌اش به بيش از 200 مي‌رسد، كه در نوع خود بي‌نظير است. در كشوري كه هيچ كتابي جز قرآن تيراژش به 5000 نمي‌رسيد، كتابهاي شريعتي در 100000 نسخه به چاپ مي‌رسيد و اين بدون شرح بود!

بزرگترين اعتراضي كه از جانب دولت به شريعتي وارد مي‌شد، اين بود كه او به نسل جوان ايران جهتي تازه مي‌داد و آگاهي اسلامي را در آنهايي كه از مفهوم تمدن بزرگ موردنظر «شاهنشاه آريامهر» سرخورده شده بودند، زنده مي‌كرد. شاه چگونه مي‌توانست چنين مردي را تحمل كند؟ ساواك وارد عمل شد و بر تحولات جديد نظارت دقيق كرد. بدين‌ترتيب در يك هجوم ناگهاني در سال 1351، حسينيه ارشاد مورد حمله قرار گرفت و بسته شد، اما به كمك دوستان، شريعتي توانست بگريزد و مخفي شود. ساواك كه از يافتن او عاجز مانده بود، پدرش را دستگير نمود. اين عمل باعث رنجش و نگراني دكتر گرديد، و او در عوضِ آزادي پدرش، خود را تسليم نمود، اما تقاضاي او رد شد و پدر و پسر هردو محبوس گرديدند. بهرحال چندي بعد پدرش آزاد شد، اما علي شريعتي براي 18 ماه در زندان باقي ماند، و اعتراضات به وشع او در ايران و خارج مورد توجه قرار نگرفت.  بيشترين فشار براي آزادي او از سوي روشنفكران برجستة فرانسوي و الجزايري بر رژيم ايران وارد آمد. تا آنجا كه حواري بومدين رئيس‌جمهور الجزاير كه خود يكي از دوستان و تحسين‌كنندگان شريعتي بود، در جريان كنفرانس مارس 1375 اوپك در الجزاير دربارة دكتر شريعتي با شاه صحبت نمود و او را به آزاد نمودن دكتر ترغيب نمود. شريعتي به ظاهر آزاد شد، اما شديداً تحت كنترل بود. بزرگترين و مرگ‌آورترين مجازات‌ها براي او، كه همان جلوگيري از نوشتن و ايراد سخنراني بود، در اين سالها به او وارد شد.

شريعتي در جريان بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار گرفت. سعي مي‌كردند كه او را وادارند از رژيم حمايت كند، او با شدت و قدرت هرچه تمام‌تر از اين كار خودداري مي‌ورزيد و مي‌گفت:«اگر همچون عين‌القضات شمع‌آجينم كنند، حسرت يك آخ! را بردلشان خواهم گذاشت». ساواك كه نتوانست بر او پيروز شود، براي بي‌آبرو كردن او يك طرح شيطاني ريخت. يك سري از نوشته‌هاي او ا در روزنامه كيهان منتشر نمود تا چنين وانمود نمايد كه شريعتي با شاه و رژيم او از در همكاري در آمده است. اما حتي سر توده‌ها را نيز نتوانستند شيره بمالند!

 

نوشته‌هاي شريعتي ممنوع‌الانتشار شد و خود او كاملاً از حقوق سياسي و اجتماعي محروم گرديد. بدين‌ترتيب او كه در محيطي خفقان‌آور بسر مي‌برد، به سنت صحيح اسلامي و به سبك پيامبر به فكر هجرت افتاد. اما دكتر براي خروج از كشور بصورت آبرومندانه‌اي سرِ ساواك را شيره ماليد. ساواك در پرونده‌هاي خود، او را بنام «شريعتي» مي‌شناخت، اما نام فاميل او در  شناسنامه، «مزيناني» بود. او پاسپورتي با نام «علي مزيناني» گرفت. شريعتي پس از گرفتن گذرنامه و اجازة خروج، براي ديدن خانواده‌اش از تهران به مشهد رفت، اما نقشة خود را آنقدر مخفي نگهداشت، كه حتي پدرش هم از آن مطلع نشد. به هرحال او با احتياط فراوان در 26 ارديبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروكسل ترك نمود. نقشه اين بود كه همسر (پوران شريعت رضوي) و سه دخترش (سوسن، سارا و مونا) چند روز بعد در لندن به او بپيوندند، بعد از آن قرار بود تمامي اعضاي خانواده به آمريكا نزد پسرشان (احسان، كه در آن زمان در آمريكا مشغول تحصيل بود) بروند.

به احتمال زياد، دكتر شريعتي هنگام ترك ايران به اين مشكوك شد كه كسي او را تعقيب مي‌كند، به همين خاطر، هنگام فرود هواپيما در فرودگاه آتن، از آن پياده شد و پس از يك توقف 24 ساعته با يك پرواز ديگر عازم بروكسل گرديد. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت تا از همسر و بچه‌هايش استقبال كند. اما چون ورود آنها براي چند هفته به تعويق افتاد، به پاريس نقل مكان كرد. بر طبق تازه‌ترين نقشه قرار بود خانواده‌اش در 28 خرداد تهران را ترك كنند. بدين خاطر براي ديدن آنها به لندن رفت. در طي تمامي اين مدت، دكتر چند بي‌احتياطي نمود، براي مثال مي‌توان از توقف كوتاه او در بروكسل، رفتن به پاريس، آخرين مبادلة پيام با خانواده‌اش اشاره نمود. اما شايد، آخرين اشتباه سرنوشت‌سازش هنگامي بود كه شخصاً به فرودگاه لندن رفت تا از خانواده‌اش استقبال كند. هيچكس نمي‌تواند به درستي بگويد كه در آن هنگام كه دو دخترش (سوسن و سارا) به او گفتند كه به مادر و خواهر كوچكشان اجازه خروج ندادند، دكتر چه حالي داشته است.

پدر و دو دختر به آپارتمانشان در ساتهمتون رفتند. آن شب پدر تا ساعت 3 بامداد با دخترانش صحبت كرد. بعد از آن به اتاقش رفت. صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را كه به وضع اسرارآميز و مشكوكي در گوشة اتاق افتاده بود، پيدا كردند. هيچكس نگفته است كه اين مرگ طبيعي بوده، و در عين‌حال هيچكس مدركي مبني بر كشته شدن دكتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژيم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند كه عوامل و مأموران ساواك، دكتر علي شريعتي را از ميان برداشته‌اند. اما آنها كه او را مي‌شناختند و مي‌شناسند، و آنها كه تعريف درست شهادت را مي‌دانند، همگي بر اين امر صحه مي‌گذارند، كه او «شهيدِ شاهد» است.

مرثیه ای برای دکتر شریعتی از قلم شهید چمران


ای علــــــی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !

 ای علــــــی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نی وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تاروپود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.



ای علــــــی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خـود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همـ‌راز و همنشین شدم.

ای علــــــی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.



ای علــــــی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امـل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویـر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...

ای علــــــی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کـویــر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علــــــی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.

 ای علــــــی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....
ای علــــــی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علــــــی! تو «ابوذر غفـاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علــــــی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

ای علــــــی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 

وصیت نامه دکتر علی شریعتی


... به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال 1348« امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.

وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است چه خواهد بود؟ جز این که همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب¬هایم و نوشته¬هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود می¬داند، صورت ریزَش ضرورتی ندارد.

همه امیدم به "احسان" است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن¬ها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو بیراهه:

یکی؛ همچون کلاغ ِ شوم در خانه ماندن و به قار قار کردن¬های زشت و نفرت بار، احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب متدین. و یا تمام شخصیت انسانی و ایده¬آل و معنویش در ماتحتش جمع شدن، و تمام ارزش¬های متعالیش در اسافل اعضایش خلاصه شدن و عروسکی برای بازی ابله¬ها و یا کالایی برای کسبه مدرن و خلاصه دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایه¬داری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر متجدد. و این هر دو یکی است. گرچه دو وجهه متناقض ِ هم، اما وقتی از انسان بودن خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چُغوک ، یک آفتابه شود یا یک کاغذ مستراح؟ مستراح شرقی گردد یا مستراح فرنگی؟ و آنگاه در برابر این تنها دو بیراهه¬ای که پیش پای دختران است سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه حد می¬تواند معجزآسا و زمانه شکن باشد؟ و کودکی تنها، در این تند موج ِ این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو می¬رود تا کجا می¬تواند بر خلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟

1. به لهجه خراسانی یعنی گنجشک

گر چه امیدوار هستم؛ که گاه در روح¬های خارق¬العاده چنین اعجازی سر زده است. پروین اعتصامی از همین دبیرستان¬های دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از همین دانشگاه¬ها و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفته¬ها و مصدق از میان همین "دوله" ها و "سلطنه" های "صلصال کالفخار من حماء مسنون"، و "اینشتین" از همین نژاد پلید و "شوایتزر" از همین اروپای قسی آدمخوار و "لومومبا" از همین نژاد برده و "مهراوه" پاک از همین نجس¬های هند و پدرم از همین مدرسه¬های آخوند ریزو ... به هر حال "آدم" از لجن و "ابراهیم" از "آزر" بت تراش و "محمد" از خاندان بتخانه دار ، به دل من امید می¬دهند که حساب¬های علمی مغز را نادیده انگارد و به سر نوشت کودکانم در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بت خانه می¬پرورد امیدوار باشم.

دوست می¬داشتم که "احسان" متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آید. خیلی می¬ترسم از پوکی و پوچی موج نوی¬ها و ارزان فروشی و حرص و نوکر مآبی این خواجه تاشان نسل جوان معاصر؛ و عقده¬ها و حسد¬ها و باد و بروت¬ها ی بیخودی ِ این روشنفکران سیاسی. که تا نیمه¬های شب منزل رفقا یا پشت میز آبجو فروشی¬ها، از کسانی که به هر حال کاری می¬کنند بد می¬گویند و آنها را با فیدل کاسترو مائوتسه تونگ و چه گوارا می¬سنجند و طبعا محکوم می¬کنند، و پس از هفت هشت ساعت در گوشی¬های انقلابی و کارتند[؟] و عقده گشایی¬های سیاسی با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن ِ قضایای اجتماعی که قرن حاضر با آن در گیر است و طرح درستِ مسایل ــ آنچنان که به عقل هیچکس دیگر نمی¬رسد ــ به منزل برمی¬گردند و با حالتی شبیه به چه گوارا و در قالبی شبیه لنین زیر کرسی می¬خوابند.

و نیز می¬ترسم از این فضلای افواه¬الرجالی شود:

از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود.

و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی،

و از روی فیلم¬های دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی،

و از روی مقالات و عکس¬های خبری مجلات هفتگی و نیز دیدن توریست¬های فرنگی که از خیابان¬های شهر می¬گذرند، نیهیلیست و هیپی و آنارشیست،

و یا [ از روی] نشخوار حرف¬های بیست سال پیش حوزه¬های کارگری حزب توده، ماتریالیست و سوسیالیست چپ،

و از روی کتاب¬های طرح نو ، "اسلام و ازدواج" ، "اسلام و اجتماع"، "اسلام و جماع"، اسلام و فلان و بهمان ... اسلام شناس،

و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات،

و از روی کتاب چه می¬دانم، در باب کشور¬های در حال عقب رفتن، متخصص کشور¬های در حال رشد،

و از روی ترجمه های غلط و بی¬معنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر ِ وراج ِ لفاظِ ضد بشرِ هذیان گوی ِ مریض ِ هروئین گرای ِ خنگ، که یعنی: ناقد و شاعر نوپرداز و ...

خلاصه من به او "چه شدن" را تحمیل نمی¬کنم. او آزاد است. او خود باید خود را انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم. البته اگزیستانسیالیستم ویژه خودم؛ نه تکرار و تقلید و ترجمه. که از این سه تا ی منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که از آن دو تای دیگر؛ تقی زاده و تاریخ، از نصیحت نیز هم، از هیچکس هیچوقت نپذیرفته¬ام. و به هیچکس، هیچوقت نصیحت نکرده¬ام. هر رشته¬ای را بخواهد می¬تواند انتخاب کند. اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خریدنش. من می¬دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ، اگر آرایش می¬خواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتا جامعه شناسی به درد بخور، آنچنانکه جامعه شناسان نوظهور ما برانند که فلان ده یا موسسه یا پروژه را اتود می¬کنند و تصادفا به همان نتایج علمی می¬رسند که صاحبکار سفارش داده، امروز وصیتنامه¬ام، به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه¬ها و شرکت¬ها و دم و دستگاه¬ها که تکلیفش را باید معلوم می¬کردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمی¬کردم.

اما بیرون از همه حرف¬های دیگر اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیبایی¬های احساس و فهم و مگر ارزش برخی کلمه¬ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟

چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت می¬برند! و چه گاوانسان¬هایی که فقط از آخورآباد و زیر سایه درخت چاق می¬شوند. من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می¬خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه، و شرابم هنر، و دیگر بس. اما من از آغاز متأهل بودم، ناچار باید برای خانواده¬ام کار می¬کردم و برای زندگی آنها زندگی می¬کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، کوزه آبی آورده باشم.

او آزاد است که خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این دو هیچ چیز در این جهان به انتخاب کردن نمی¬ارزد، پلید است، پلید.

فرزندم! تو می¬توانی هر گونه "بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.

انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد ( به خود و جهان) و می¬آفریند (خود را و جهان را) و تعصب می¬ورزد و می¬پرستد و انتظار می¬کشد و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت¬های روزمره زندگی و خیلی چیز¬های دیگر به آن صدمه می¬زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می¬بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می¬شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت¬هایش دارد مسخ می¬شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می¬کند. تو هر چه می¬خواهی باشی باش اما ... آدم باش.

2. مقصود او در اینجا از خانواده اجتماع است و مقصود از تأهل، تعهد به مردم.

اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن، می¬پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ "شدن" انسان¬ها و تمدن¬ها است. اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفته¬ای، کر باز گشته¬ای. افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقی¬ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته¬های ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه¬ای به بیرون می¬گشایند و پا به درون اروپا می¬گذارند، سر از فاضلاب شهر بیرون می¬آورند حرفی نمی¬زنم که حیف از حرف زدن است. این¬ها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفته¬اند. چقدر آدم¬هایی را دیده¬ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده¬اند و با یک فرانسوی آشنا نشده¬اند. فلان آمریکایی که به تهران می¬آید و از طرف مموش¬های شمال شهر و خانواده¬های قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه می¬شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده¬است؟

اگر به اروپا رفتی اولین کارت این باشد که در خانواده¬ای اتاق بگیری که به خارجی¬ها اتاق اجاره نمی¬دهند. در محله¬ای که خارجی¬ها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش. با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. "کن مع الناس و لا تکن مع الناس" واقعا سخن پیغمبرانه است.

واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی¬ارزد.. نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.

[عشق] می¬تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی هذیان گوی خنگ. چیزی شبیه "جواد فاضل"، یا متین¬ترَش؛ "نظام وفا"، یا لطیف تـَرَش؛ "لامارتین"، یا احمق تـَرَش؛ "دشتی"، یا کثیف تـَرَش؛"بلیتیس"! و نیز می¬تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره¬ای بگشاید و شاید هم دری ... و من نخستینش را تجربه کرده¬ام و این است که آن را "دوست داشتن" نام کرده¬ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می¬بخشد و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می¬کشاند و خوب شدن. و هم زیبایی و زیبایی¬ها (که کشف می¬کند،که می¬آفریند) چقدر در این دنیا بهشت¬ها و بهشتی¬ها نهفته است. اما نگاه¬ها و دل¬ها همه دوزخی است. همه برزخی است که نمی¬بیند و نمی¬شناسد. کورند و کرند. چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی¬شنوند. همه جیغ و داد و غرغرو نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است! چقدر مایه¬های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته¬است! زندگی کردن وقتی معنی می¬یابد که فن استخراج این معادن

3. با مردم باش و با مردم مباش

ناپیدا را بیاموزی و تو می¬دانی که چقدر این حرف با حرف¬های "ژید" به "ناتانائل"ش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می¬کنم، تصادف با یکی دو روح فوق¬العاده است، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است. چرا نمی¬گویم بیشتر؟ بیشتر نیست. " یکی" بیشترین عدد ممکن است. "دو" را برای وزن کلام آوردم و، نیست. گرچه من به اعجاز حادثه¬ای، این کلام موزون را در واقعیت ِ ناموزون زندگیم، به حقیقت، داشتم."برخوردم" (به هر دو معنی کلمه.

"کویر" را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفته¬ام و به میراثت می¬دهم بخوان و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها "نصیحت" که در زندگی مرتکب شده¬ام حفظ کن( به هر دو معنی کلمه)

اما تو "سوسن" ساده مهربان ِاحساساتی ِزیباشناس ِ منظم ِدقیق و تو "سارا"ی رندِ عمیق ِ عصیانگرِ مستقل. برای شما هیچ توصیه¬ای ندارم. در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می¬وزد، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم چه کاری می¬توانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجاز گری است که از اعماق روح شما سر زند، جوش کند و اراده¬ای شود مسلح به آگاهی¬ای مسلط بر همه چیز و نقاد هر چه پیش می¬آورند و دور افکننده هر لقمه¬ای که می¬سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته¬اند. دعوای امروز بر سر این است که لقمه کدام طباخی را بخورند . هیچکس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می¬خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده¬اند. و چه مهوع!

آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! "هفده دی¬ای ها"! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان "شاباجی خانم" شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب

4. مقصود دکتر احتمالا این کلمات باشد: "پوران عزیزم این عکس را که چند لحظه پس از شنیدن خبر تولد احسان در یک کافه برداشته¬ام به رسم یادگار به تو تقدیم می کنم آثار پیری و "بابا" شدن به همین زودی در چهره ام نمایان است آن را به یادگار نگه دار تا بیست سال دیگر این خط شعر را که از زبان فردوسی به تو می نویسم بخواند و بداند که میراث اجدادی خویش را که جز کتاب و فقر و آزادگی نیست چگونه باید حفظ کند و او نیز جز رنج و علم و شرف در حیات خویش چیزی نیندوزد

چنین گفت مر جفت را نره شیر

که فرزند ما گر نباشد دلیر

ببریم از او مهر و پیوند پاک

پدرش آب دریا و مادرش خاک

1338 پاریس علی شریعتی

آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! "هفده دی¬ای ها"! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان "شاباجی خانم" شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی می¬کند و پاسور می¬زند. یک "ملا باجی" اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا به زور درآوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟

اما مسأله به همین سادگی¬ها نیست. "زن روز" آمار داده¬است که از 1956 تا 66 (ده سال) موسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است. و این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا و در تاریخ اقتصاد است و نیز تنها علت غایی همه این تجدد بازی ها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تا کنون فلج بود و زندانی بود و از این حرف¬ها ... اما این¬ها باز یک فضیلت را دارایند. یعنی یک امتیاز بر رقبای املشان. .... چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صفِ متجانس ِمتخاصم پیدا کرده¬ام. هر وقت آن "ملاباجی گشنیز خانم¬ها" را می¬بینم می¬گویم؛ باز هم آن¬ها. و هر وقت آن "جیگی جیگی ننه خانم¬ها" را می¬بینم، می¬گویم باز هم همین¬ها.

و اما تو همسرم. چه سفارشی می¬توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچکسی را در زندگی کردن از دست نداده¬ای. نه در زندگی، در زندگی کردن. به خصوص بدان گونه که مرا می¬شناسی و بدان صفات که مرا می¬خوانی. نبودن من خلائی در میان داشتن¬های تو پدید نمی¬آورد. و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده¬ای وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.

به هر حال اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصایل شخصیت انسانی من اشتباه کرده باشی در این اصل هر دو هم عقیده¬ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده¬ام همسر خوبی نبوده¬ام. و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدی¬های خویش را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف¬هایم را کتمان نکنم و در شایستگیم همین بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است جبران کرده است و این است که اکنون در حالی که همچون یک محتضر وصیت می¬کنم ، احساس محتضر ندارم. که با بودن تو، می¬دانم که نبودن ِمن، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی¬آورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده¬است که:

برو ای مرد، برو چون سگ آواره بمیر/ که وجود تو به جز لعن خداوند نبود// سایه شوم تو جز سایه ناکامی و یأس/ بر سر همسر و گهواره فرزند نبود

از طرف مالی، تنها یادآوری این است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب 2 بانک تعاونی و توزیع برداشت کرده¬ام، و البته دلم از این کار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می¬کنم یا چیزی می¬فروشم، برای پول منزل آن را مجددا باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی.

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از "کاهه" بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (ماهی جهارصد و پنجاه تومان برای هر فرد و بنا بر این سالی سه محصل می¬توانند از این بابت درس بخوانند البته با کمک¬های اضافی من و خانواده خودش)

کار سوم این که جمعی از شاگردان آشنایم همه حرف¬ها و درس¬های چهار سال دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرف¬های من در لابلای همین درس¬های شفاهی و گفت و شنود¬های متفرقه نهفته است. ... و نیز کنفرانس¬های دانشکاهیم جداگانه، و نوشته¬های ادبیم در سبک کویر، جدا؛ و نوشته¬های پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشته¬ام جمع آوری شود و نگهداری، تا بعد¬ها که انشاءالله چاپ شود. . شعرهایم همه به دقت جمع آوری شود و سوزانده شود که نماند، مگر "قوی سپید" و "غریب راه" و "در کشور" و "شمع زندان" و درس¬های اسلام شناسی، از "سقیفه به بعد"، با "امت و امامت" در ارشاد و کنفرانس¬های مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هر چه به این زمینه¬ها می¬آید از جمله "بیعت" در کانون مهندسین و "علی حقیقتی بر گونه اساطیر" و ... همه در یک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان "امت و امامت" تدوین شود.

اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با "گیوز" به فارسی ترجمه کند. در باره این آثار بخصوص کتاب DESALIENATION DES SOCIETES MUSULMANS مرا و همچنین مقاله SOCIOLOGIE D’INITIATION مرا که با چهار جامعه شناس خارجی تحقیق کرده¬ایم و "اوت زتود" چاپ کرده است. کتاب L’ANGE SOLITAIRE مرا دلم نمی¬خواهد ترجمه کنند. کار گذشته¬ای و رفته¬ای است.

همه التماس¬هایت را از قول من نثار ... عزیزم کن که آنچه را از من جمع کرده و در باره¬ام نوشته از چاپش منصرف شود که خیلی رنج می¬برم.

از دوستانم که در سال¬های اخیر به علت انزوایی که داشتم و خود معلول حالت روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شده¬اند، پوزش می¬طلبم.و امیدوارم بدانند که دوری از آن¬ها نبود، گریز به خودم بود و این دو، یکی نیست.

کتاب "کویر" را با اتمام آخرین مقاله و افزودن "داستان خلقت" یا "دردبودن" پس از پاکنویس تمام کنید و منتشر سازید. مقدمه¬اش تنها نوشته عین القضاة است. و در اولین صفحه¬اش این جمله "توماس ولف": "نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن"

در پایان این حرف¬ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می¬کنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شده¬ام، یک بار در زندگیم بود که به اغوای نصیحتگران ِبزرگتر، و به فن کلاهگذاری سر خدا ... ، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار، یکجا حقوقم را دادند و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد. و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع وشرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بیخبر، خانه کسی را گرو کردم به پنج هزار تومان، و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان می¬گرفتم . و بعد فهمیدم که بر خلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم. اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطره اش بوی عفونت را از عمق جانم بلند می¬کند و کاش قیامت باشد و آتش و آن شعله¬ها که بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید می¬توانستم مانعش شوم، کاری کنم که رخ ندهد، نکردم. گر چه نمی¬دانستم که به چنین سرنوشتی می¬کشد و نمی¬دانم چه باید می¬کردم. در این کار احساس پلیدی نمی¬کنم. اما ده سال تمام گداخته¬ام و هر روز هم بدتر می¬شود و سخت¬تر. و اگر جرمی بوده است آتش مکافاتش را دیده¬ام و شاید بیش از جرم. و جز این، اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم.

و خدا را سپاس می¬گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین"شغل" را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می¬دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گران¬ترین ثروتی که می¬توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوخته¬ام این، و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلال¬ترین لقمه است.

و حماسه¬ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی¬شناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.

و آخرین وصیتم، به نسل جوانی که وابسته آنم. و از آن میان به خصوص روشنفکران، و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی¬توانسته¬اند به سادگی مقامات حساس و موفقیت¬های سنگین به دست آورند اما آنچه را در این معامله از دست می¬دهند بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می¬آورند.

و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده¬است که "شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی¬تواند".

و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ¬ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده¬ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش¬های ماست.

و آخرین سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می¬کوبیدند، این که:

دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود // در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودی¬ای است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی _ به معنای علمی کلمه _ و آزادی انسانی _ به معنای غیر بورژوازی اصطلاح _ در زندگی آدمی آغاز می¬شود.»

عكس از مزار دكتر علي شريعتي در زينبيه اين عكس در عصر روز تولد حضرت زينب (س) در خرداد ماه سال 1385 گرفته شد . ياد و روانش گرامي باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:28  توسط رضا فولادی فرد  | 

محيط زيست و انسان ازنگاه قرآن كريم

 

قرآن مجيد به عنوان منبع لايزال الهي درهرزمينه ازابعاد زندگي اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي،ديني و علوم محيطي وطبيعي ويا علوم نجوم وستاره شناسي داراي اشارات فراوان،بديع وعميقي است كه متناسب بادوره هاي زماني مختلف معاني ومصاديق خاص خودرادارد. جادارد به گوشه ايي ازاين موارد اشاره گردد. بحرانهاي زيست محيطي يكي ازمسايل پيچيده ايي است كه توجه بدان درجهان امروز ازاهميت بالايي برخورداراست.واين درحالي است؛كه ازنگاه والا وآينده نگرقرآن مجيد به دورنمانده وبه كرات نسبت به هشداردراين زمينه درقالب آيات متعدد اشاره شده است.چكيده ايي ازمقاله ايي دراين زمينه به قلم دكترمصطفي محقق داماد كه درضميمه روزنامه اطلاعات مورخه:هشتم مهرماه سال 86 به چاپ رسيده بود،به استحضارمي رسد:

بحرانهاي زيست محيطي فكربشرامروز رابه خودمشغول ساخته است وبه صراحت مي توان گفت كه بالاترين دلمشغولي انسان عصرحاضرمشكلات طبيعت ومحيط زيست آدمي است.فسادي كه بشربه دست خود درزمين فراهم آورده وزندگي خودرادرمعرض هلاكت ونابودي قرارداده،آرامش جان وجسم را ازوي سلب كرده است.دراين راستا همه روزه درگوشه وكنارجهان،اجلاسها وكنفرانسهاي علمي تشكيل مي گردد ودرموردعلل پيدايش،عوامل به وجودآورنده پديده هاي فاجعه آميزطبيعي وراه حل نجات ورهايي ازاين تنگناي وحشتناك ومسائل مربوط به آن مطالعه وپژوهش انجام مي گيرد.بي گمان مهمترين روش براي تحقيق وپژوهش دراين خصوص آن است،كه بايد نخست ازمطالعه مقوله هستي طبيعت آغازكرد ومنشاء وجودي اجزاءآن راشناخت وروابط ميان آنها را موردارزيابي قرارداد.جاي شك نيست كه حقيقت هستي،رازي است كه خلايق را توان وياراي گشودن آن نيست؛ليكن با بهره مندي ازاستنباطات فلاسفه ودانشمندان وعرفا كه به نظرمي رسد به گونه ايي شايسته با بهره مندي ازآيات قرآن ومعارف اسلامي مي توانيم درراه شناخت محيط زيست وطبيعت وعلل پيدايش بحران ورهايي ازآن گام برداريم.

قرآن مجيد پس ازاشاره به يك سلسله ازچهره هاي طبيعت مانند:آسمان وزمين ودريا كه همه مجموعا محيط زيست طبيعي بشرراتشكيل مي دهند،به خلق وخوي بندگان رحمن(عبادالرحمن) مي پردازد ونخستين خصلت آنان راآشتي با محيط زيست طبيعي آنان مي داند ومي فرمايد: "وعبادالرحمن الذين يمشون علي الارض هونا."(فرقان،63)بندگان رحمن بافروتني وآرامش برروي زمين قدم برمي دارند.

واقعيت اين است،كه بحران زيست محيطي درجهان امروز يك بحران به تمام معنا اخلاقي است وراه حلي اخلاقي را مي طلبد.تلاش براي دستيابي به اصولي اخلاقي كه تنظيم كننده نحوه دخالت بشردرمحيط زيست باشد،امرنسبتا تازه ايي است.به خصوص اززماني كه بحران محيط زيست ازدهه 1960 به صورت حاد بروز كرد.امروزه افرادحقيقي وحقوقي مختلف درسطح بين المللي،منطقه ايي وملي براي براي حفاظت ازمحيط زيست ومنابع طبيعي درفعاليت اند.مجامع بين المللي تلاشهاي خودرا به صدوراعلاميه هايي نظير:اعلاميه زمين درسال 1992در ريودوژانيرو؛عقدمعاهده هايي نظير:كاهش گازهاي گلخانه ايي كيوتو معطوف كرده اند.اما بايد توجه اشت حصول امنيت اجتماعي فقط برمبناي پيمانهاي سياسي خيالي باطل است؛زيراجوهره صلح ووحدت؛چكيده يك امردروني است كه بامفاهيم روحاني ومعتقدات معنوي تقويت مي شود.درادبيات نيمه قرن بيستم به بعد چنين مطرح مي شود كه مشكلات زيست محيطي كه به دست انسان به وجود آمده است؛تماما نمي تواند بابه كارگيري فناوري صرف حل شود بلكه تغييرات دررفتارانسان موردنيازاست.به نظرعده ايي ازدانشمندان ريشه رفع بحرانهاي زيست محيطي درمذهب وفرهنگ قراردارد.بنابراين رابطه انسان ومحيط زيست بايد مجددا موردبررسي قرارگيرد.عليرغم آنكه هشدارنسبت به رعايت سلامت وصيانت محيط زيست طبيعي درتاريخ اديان الهي يكي ازاصلي ترين تعليمات راتشكيل مي دهدوبه عقيده مومنين؛خداوند درآغازخلقت بابشربراين امرعهد بسته كه منزلگاه جديد اويعني زمين راكه بخاطرآن ازبهشت دست شسته است وكاملا سالم وبه دوراز فساد به شكل امانت به اوسپرده مي شود؛به فسادوتباهي نكشاند ودراين امانت خيانت نورزد ونسبت به توالي فاسدوعدم رعايت اين دستورتذكارهاي لازم داده شده وعواقب شوم آن تبيين گشته است.اما توجه بشربه اين بلاي خانمان سوزي كه برسرخودآورده است؛امري كاملا جديد مي باشدوبحران محيط زيست مشكل اصلي ودغدغه خاطربشرامروز راتشكيل مي دهد.مواجهه بي رحمانه باطبيعت درقرون اخيرناشي ازانگيزه توسعه طلبانه؛بهره وري بي رويه ازمنابع موادخام واوليه، آلوده شدن درياهادراثرپديده تلخ نشت نفت؛سوختن جنگلها،گرم شدن آب وهواي كره زمين ويا نازك شده لايه اوزون سرانجام اورا ازخواب غفلت بيداركرده است.ناله معصومانه پرندگان روبه زوال دراثرشكار؛برداشت بي رويه گياهان بهاري كوهستانها؛انقراض نسل جانوران مختلف؛مرگ وميرماهيان زيبا چشم وگوش آدميان راچنان دچارانسدادكرده است كه به اين امرمهم اهتمام نمي نمايدودل سنگ آنها به حركت درنمي آيد.قرون متمادي برتاريخ زندگي بشرگذشت وصداي فرستادگان الهي وپيشوايان ديني به گوش بشرتجاوزگروسلطه جوفرونرفت وچشمان مسرف اورا متوجه نساخت ودل سنگ او را آرام ننمودوهمچون حيوانات به اطفاءغرايز ولذت بردن وبهره وري ازآنها ادامه داد.درست همان گونه كه قرآن درتصويرچهره بشردوران خودمي گويد:

لهم قلوب لايفقهون بها ولهم اعين لايبصرون بها ولهم اذان لايسمعون بها واولئك كالانعام بل هم اضل.(اعراف؛179)

آنان دلهايي دارند كه با آن درك نمي كنند وچشماني دارندكه باآن نمي بينند وگوشهايي دارند كه باآن نمي شنوند؛آنان همانند چهارپايان اند بلكه گمراهترتاآنكه سرانجام به عذاب دردناكي كه نتيجه اعمال سوءخوداوبودگرفتارشده وفساد وحشتناكي كه به دست خودكسب كرده بود؛زندگي رابروي تيره وتارساخت:ظهرالفسادفي البروالبحربما كسبت ايدي الناس(روم؛41): فساددردرياوخشكي دراثرعملكرد انسانها ظاهرگشته است.

اينك گويي بشريت لحاظات آغازين بيداري وصبحگاه هشياري را مي گذراند وچشمان خواب آلود خودرامي مالد چشماني كه قرنها درتاريكي به سرمي برده ودرخواب عميق غفلت بوده است.امروزنه تنها عالمان ومتخصصان امورزيست محيطي به وخامت اوضاع وشرايط آگاه شده اند كه خوشبختانه نوعي عكس العمل همگاني واعتراضات مردمي را ازاطراف واكناف مناطق مسكون كره زمين برانگيخته شده است.چراكه تا اين درك همه فراگيرنشود وخطري كه بشريت راتهديد مي كند به گونه عمومي ملموس نگردد؛صداي چندنفرمحدود درقالب احزاب سبز به جايي نمي رسدوبه بسيج عامه كه راه حل نهايي است مبدل نخواهد شد....

برگرفته از "عرفان و پژوهش": http://hesamaldin.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16:23  توسط رضا فولادی فرد  | 

روز جهانی بیابان زدایی

27 خرداد (17 ژوئن) روز جهانی بیابان زدایی گرامی باد

 

 

                    

 

       هر ساله روز 17 ژوئن مصادف با 27 خرداد روز جهانی بیابان زدایی در نظر گرفته شده است. صندوق بین المللی توسعه کشاورزی (IFAD) سازمان ملل متحد پیشتاز امر بیابان زدایی می باشد.  این صندوق فعالیت بیابان زدایی را از قاره آفریقا شروع نمود. توسعه بیابان ها در کره زمین زندگی بیش از 2/1 میلیارد انسان را در بیش از 110 کشور دنیا تهدید می کند. شعار روز جهانی بیابان زدایی امسال 2007 ازسوی برنامه عمران سازمان ملل به "بیابان زایی و تغییر اقلیم، یک معضل جهانی" نامگذاری شده است.

        رابطه مستقیم گسترش بیابان ها با تغییرات آب و هوایی زمین غیرقابل انکار است. در این بین لزوم برنامه ای جامع و یکپارچه در مدیریت و بهره‌‏برداری پایدار منابع محیطی اکوسیستم‌‏های شکننده مناطق خشک و با پذیرش نقش اساسی جوامع بومی و ملی، روستایی و عشایری و دانش بومی و تجربه دیرینه آنان در مقابله با بیابان‌‏زایی و حفظ طبیعت و منابع طبیعی کاملا مشهود است. بیابان اگر چه به ظاهر دارای طبیعتی خشک و خشن و زیست بومی شکننده و ناپایدار است ولی در نهان خود زیبایی های منحصر به فرد و بکری دارد که البته ناشناخته و مهجور مانده است بنابراین باید زیباییهای آنرا به عنوان یکی از مظاهر محیط زیست شناخت و از آن بهره برد و بر بروز پیامدهای بیابان‌زدایی که فقر مهاجرت و نابودی عناصر مهم منابع زیستی است هشدار داد.»

       مساحت زیادی از خاک کشور ایران را بیابانها پوشانده اند. اگرچه منابع طبیعی تجدید شونده در این میان نقش بسزایی دارند؛ حفاظت از منابع آب و خاک و ذخایر گیاهی و جانوری، همچنین افزایش منابع طبیعی خاکها و بهره بردای مناسب و صحیح از منابع طبیعی و احیای منابع طبیعی تجدید شونده همراه با توسعه پوشش گیاهی مناطق بیابانی و کویرهای وسیع کشورمان گامی بزرگ در راستای توسعه منابع طبیعی و رسیدن به هدف نهایی بیابان زدایی میباشد. در این راستا تاکنون هزاران هکتار از اراضی کشورمان جنگل کاری شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:27  توسط رضا فولادی فرد  | 

به مناسبت روز جهانی بیابان زدایی ( به نقل از آشیل )

                            

 

امروز روز جهانی بیابان زدایی نام دارد ،روزی جهانی برای زمینیان و برای زمین که تا به حال عمری معادل ۴۶۰۰۰۰۰۰۰۰ سال را سپری کرده است ، می گویند زمین مادر بشر است و بشر چگونه می تواند مادر خویش را تصاحب نماید ! اما تصور نمی کنم به امروز ایران مبحثی اینچنینی از رونقی آنچنانی بر خوردار باشد که سخنی از سر رفاه و بی دردی شمرده می گردد  و مبحثی درجه چندم و راهی هم به مطبوعات ایران ندارد از صدقه ی سر توسعه! ،شاید اولین و اخرین بار بود که به خطه گیلان زمین به سال ۱۳۸۱ جسد بی جان درختی را در تشییعی نمادین به خاک سپردند و دیگر هیچ..دیگر چه اهمیتی دارد که تولید استروژن در دریای خزر از ۵۰۰۰۰هزار تن در سال به ۴۰۰۰تن برسد...دیگر چه اهمیت دارد که میزان جنگلهای واقعی ایران به میزانی تقریبی در حدود ۸٪ مساحت کل کشور باشد ...دگر چه اهمیت دارد که جاده تهران شمال قلب طبیعت ایران را بدرد و کشوری چون عربستان معترض شود و خود هیچ نگوییم و لب به دندان گزیم !...دیگر چه اهمیت دارد تا ۱۰۰۰۰۰پرنده در تالاب قره قشلاق جان دهند..دیگر چه اهمیت دارد که هامون و کیو از فرط تشنگی بر لبشان خشکه زند ....دیگر چه اهمیت دارد تا میزان نمک تغلیذ شده در دریاچه ارومیه به چه میزان باشد و میزان آب ورودی به ان به کمتر از ۳۰در صد برسد .... دیگر چه اهمیت دارد که ۵۵۰هکتار تالاب در خوی نابود گردد......... اما  از طرفی به خاطر دارم که الکساندر نیکیتین ناوخدای سابق زیر دریایی اتمی شوروی که از نشت رادیواکتیو از زیر دریایی هسته ای شوروی که در دریای بارنت غرق شده بود و جهانیان را خبر داده بود از جانب روسیه  به جاسوسی و خیانت متهم شد  و  زندانی گردید و تا مدتها تحت نظر بود اما از جانب بنیاد محیط زیست گلدمن به دریافت جایزه وافتخار جهانی اروبوروس مفتخر گردید... باز به  خاطر دارم که  « تری سویر نیگن» بیش از ده سال با تاسیس مرکزی بزرگ برای سوزاندن زباله های اتمی در اوهایو مخالفت می کرد ،گرچه در ۱۹۹۲ این مرکز ساخته شد....   به خاطر دارم که «نیک کارتر» اولین دوستدار محیط زیست زامبیایی بود که در ۱۹۹۶ کمک کرد تا قاچاقچیان وحوش در آن سوی مرزها نیز تحت تعقیب قرار گیرند وثروت ملی را به یغما نبرند...  می توانم به خاطر بیاورم که «بوتور دینگیت» که کدخدایی از اهالی اندونزی بود، خود و دوستان خیزران کارش را ترغیب نمود تا منبع و جنگلهای محیطی را حفظ نمایند و تا بوسیدن لب مرگ رفت به واسطه درگیریهایش با واسطه های دولتی و باز گشت....  به خاطر می آورم «خوان پابلو اورگو »را که بنیادی را بنا نمود در کشور شیلی  تا با ساخت چندین سد بر روی رود «بیو بیو» مخالفت ورزند تا زندگ اهلی بومی منسوب به پهونوچ تهدید نگردد ....   و باز به خاطر می آورم« پل کاکس» را که به شنیدن صدای بولدوزرها در آساموآی غربی بنیادی را تاسیس نمود  تا قطع درختها را متوقف سازند به مدت پنجاه سال و از جانبی با حفاظت از ان منطقه  ۸۵۰۰۰دلار  را جمع اوری کرد و به دلالان چوب داد تا برای تاسیس مدرسه  بومیان کمر به قطع چوبها نبندند ،گرچه پل کاکس امروز دیگر زنده نیست....امروز روز جهانی بیابان زدایی است در جهان...در ایران نیز اینچنین ......

به نقل از :

http://achilles.blogfa.com/post-40.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 8:54  توسط رضا فولادی فرد  | 

جواب به شعر دکتر شریعتی (به مناسبت نزدیک شدن به سالگشت درگذشت ایشان )

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را
 !


 

 

 

 

 

 

 

سالها پیش در دانشگاه شیراز به مناسبت درگذشت دکتر شریعتی یادنامه ای تهیه کرده بودم و میخواستم به آن مناسب با مجوز امور فرهنگی آن نشریه را چاپ کنم اما بعد از تمام زحمت ها و مسائل مربوط به طراحی چاپ در آن زمان (سال۷۸) با مخالفت و سنگ اندازی مسئولین مواجه شدم و آن کار ناتمام ماند. روز درگذشت ایشان با بغض و ناراحتی زیاد در رستوران دانشگاه نشسته بودم و غذا از گلویم پایین نمی رفت و با خود شعر دکتر شریعتی را زمزمه میکردم ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم....

.

.

.

 

که ناگاه جواب شعر گونه ای به ذهنم حمله کرد و سراسیمه آن را پشت ژتون غذا نوشتم و تنها به زدن آن در بورد دانشگاه بسنده شد. ... سال بعد استاد ادبیات دانشگاه پرسید چه کسی شعر میگوید؟ و پاسخی نشنید بعد از چندی  مرا به جلوی کلاس فراخواند و گفت شعرت را در بورد چندین دانشکده دیده ام (بعد از من دوستان لطف داشتند و از آن استفاده کرده بودند) بیا و بخوان ... همین شد که :

 

ندانستی پس از مرگت چه خواهد شد

.

.

.

بدان اینک بدست هر کودک هشیار

سوتکهاست از خاک گلوی تو

اگرچه با تعصب ها

بسی بشکسته سوتکها

ولی بسیار هشیاران

به عقل و شورش ایمان

دم گرمی زنند از سوتکت

ای یار بی یاران 

بدان بابا علی هستی 

بدان با با علی هستیم 

 

                                  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 9:20  توسط رضا فولادی فرد  | 

گفتار شمس تبریزی

 

بعضي ،

خيال خود را ، به خدايي گرفته اند!

                                     (شمس)

 

 

مي گويد :

-         اي خدا ، چنين كن !

و ، اي خدا چنان مكن

چنان باشد كه گويند :

-         اي پادشاه !

     آن كوزه را برگير ، اينجا بنه !...

-         اين بكن !

-         و آن مكن !

                (شمس)

 

عقل اين جهاني ...،

زبون « طبع » است

                 (شمس)

 

اقرار خصم ، به از هشتاد گواه

                                  (شمس)

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 7:48  توسط رضا فولادی فرد  | 

مطالبی پیرامون آلودگی های زیست محیطی نفت

نفت و آلودگي محيط زيست

 

نفت و مشتقات آن آلودگى هاى فراوانى به دنبال دارد و به علت آن كه جامد نيست به راحتى در آب و در خشكى منتشر مى شود. آلودگى هاى نفتى تنها به كشتى ها مربوط نمى شود، هرچند اين آلودگى به نوبه خود از عمده ترين دلايل آلودگى آب ها به شمار مى رود.

بهره بردارى از منابع زير زمينى نظير معادن و ميدان هاى نفتى دقت و مهارت فوق العاده اى مى خواهد.چنانچه اين بهره بردارى ها بدون برنامه و نظارت و حضور كارشناسان باشد صدمات جبران ناپذيرى به محيط زيست وارد مى كند. به عنوان مثال ايجاد نفت به دليل آنكه ميليون ها سال طول كشيده و اكثراً در مناطقى است كه كمتر تحت نفوذ انسان بوده به مراتب سخت تر از ايجاد نيروگاه جديد است.

كمترين حضور انسان بيشترين آلودگى وتغيير را به دنبال دارد. قرار دادن سكوهاى نفتى و وسايل حفارى در مناطق دور افتاده نيز باعث تخريب محيط زيست و همچنين تغيير بافت زيستى منطقه مى شود.

آلودگى هاى خاك را مى توان به ۳ دسته عمده تقسيم بندى كرد: ۱- ريختن زباله ۲- دفع نادرست زباله ها ۳- آلودگى هاى شيميايى.

از اين ميان آلودگى هاى شيميايى صدمات زيان بارترى به دنبال دارد. آلودگى هاى شيميايى نظير نفت و يا كودهاى شيميايى در خاك نفوذ كرده و طراوت و شادابى خاك را از بين مى برند. در نتيجه گل ها و گياهان نمى توانند رشد كرده و اقدام به جذب دى اكسيد كربن و توليد اكسيژن كنند. از سوى ديگر در خاك هزاران موجود زنده وجود دارد كه به زنده بودن خاك كمك مى كنند. استفاده از آفت كش هاى شيميايى كه عمدتاً به صورت اسپرى است باعث انتشار سريع اين سموم در فضاى اطراف مى شود.

دفع نادرست و غير اصولى زباله نيز باعث تخريب خاك مى شود. استفاده از مواد تجديد پذير كه پس از استفاده، مجدداً به چرخه توليد باز مى گردند كه بهترين راه براى كاهش زباله ها است. هيچ كس به اندازه انسان درايجاد آلودگى در زمين و انتشار آن به ساير مناطق تأثير نداشته است.

طبق تحقيقاتى كه در سال ۲۰۰۲ از سوى آكادمى علوم آمريكا انجام شد مشخص شد كه سالانه بطور متوسط ۱/۳ ميليون تن نفت وارد آب هاى جهان مى شود. اين در حالى است كه در سال ۱۹۸۰ ۲/۳،ميليون ليتر نفت وارد اقيانوس ها شده بود كه نيمى از آن از لوله هاى انتقال نفت ناشى مى شد. بزرگترين و زيانبارترين آلودگى هاى نفتى به هنگام وقوع جنگ است. به عنوان مثال در سال ۱۹۹۱ و در حمله به كويت به دليل حمله عراق به نفتكش ها و سكوهاى اكتشاف نفت چيزى در حدود ۹۱۰ ميليون ليتر نفت وارد آب هاى نيلگون خليج فارس شده بود. آلودگى هاى نفتى هنگامى كه به نزديكى ساحل مى رسند صدمات بيشترى دارند. در نزديكى ساحل و به دليل حضور انسان در اين مناطق ميزان آلودگى ها و خطرات آن به مراتب بيشتر است.

در بسيارى از مناطق سكو هاى حفارى در درياها مستقر است. اين سكوها پس از كشف نفت با دريل هاى مخصوص اقدام به حفارى و استخراج و سپس انتقال نفت مى كنند. در حفارى ها اين نكته بايد مد نظر قرار بگيرد كه كمترين آسيب را بر روى موجودات دريايى نظير ماهى ها داشته باشد. نكته اى كه در باره اين سكو ها بايد مد نظر داشت استحكام آنها است زيرا كه ممكن است در اثر توفان هاى دريايى اين سكو ها واژگون شده و ميليون ها ليتر نفت وارد آب شود. عمده ترين آلودگى به هنگام انتقال است. عبور لوله هاى انتقال از بستر دريا بسيار خطرناك است.كوچكترين برخورد با اين لوله ها باعث انتشار آلودگى مى شود ،آلودگى كه شايد براى جبران آن چندين و چند سال طول بكشد. در كنار اين آلودگى كه مستقيماً وارد آب ها مى شود، نشت لوله هاى انتقال نفت نيز باعث آلودگى مى شود. اكثر اين نشت ها عمدتاً به دليل فرسوده بودن لوله هاى انتقال است. ايجاد پست هاى نظارت و بازرسى نيز به دليل طولانى بودن و صعب العبور بودن راه هاى انتقال بسيار پر هزينه است. آلودگى ها بيشتر بر زندگى انسان ها اثر مى گذارند. علاوه بر آن بسيارى از موجودات نظيرمرغ ماهى خوار از حيوانات دريايى تغذيه مى كنند. آلودگى هاى نفتى موجب خواهد شد كه چرخه طبيعى زندگى جانوران دريايى به مخاطره بيفتد. اين تغيير در چرخه زيستى باعث تغيير در حيات انسان نيز مى شود.

بسيارى از شركت هاى نفتى امروزه به دنبال روش هاى جديد در انتقال نفت هستند تا خطرات زيست محيطى كمترى به دنبال داشته باشد. با اين همه استفاده از انرژى هاى جايگزين و تجديد پذير نظير انرژى باد، خورشيد ، امواج وجزر و مد دريا و انرژي گرمايي درون زمين (زمين گرمايش ) از جمله كم هزينه ترين، با صرفه ترين و پاك ترين راه هاى توليد انرژى است.

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 9:37  توسط رضا فولادی فرد  | 

جنگلهاي نامرئي

 نامرئي درون اقيانوسها در تنظيم آب و هواي زمين نقش جنگلهاي

تغييرات زيست چرخه كربن در زمين تاثير قاطعي بر دماي اين سياره و محيطي در آن دارد . هر نوع تصميم‌گيري در خصوص نحوه مقابله با ازدياد دماي زمين در گرو شناخت بهتر اين چرخه است سه ميليارد سال قبل نخستين نمونه هاي فيتو پلانكتونهايي كه در زمين ظاهر شده بودند با استفاده از فرآيند فتوسنتز(تجزيه شيميايي با استفاده از نور خورشيد) با تجزيه مولكولهاي آب به اكسيژن و هيدروژن ، دو ماده حياتي براي ادامه بقا بر روي زمين را توليد كردند ، از يكسو اكسيژن براي بقاي حيات همه و آدميان روي زمين ضروري است از سوي ديگر چرخه كربن و در نتيجه آب و هواي زمين در گرو تبديل گاز كربنيك co2 كه ماده‌اي غير آلي است به مواد آلي نظير شكر اسيدهاي آمينه و ديگر مولكولهاي سازنده سلولها دارد و اين امر بوسيله گياهان و با استفاده از هيدروژني كه خود توليد كرده اند به انجام مي رسد.

گياهان ميكروسكوپي و بسيار ريز و ناديدني كه تا عمق يكصدمتر ي در آبهاي اقيانوسهاي عالم حضور دارند نقش اساسي در تنظيم آب و هواي زمين ايفا مي‌كنند. اكنون اين پرسش براي محققان مطرح شده است كه آيا مي توان با ايجاد تغييراتي در اين جنگلهاي نا مرئي با گرم شدن دماي زمين مقابله كرد؟

ارگانيزمهاي تك ياخته اي گياهاني با اندازه‌هاي ذره‌بيني و ميكروسكوپي موجود در آبهاي اقيانوسها موسوم به فيتو پلانكتونها گاز دي اكسيد كربن را كه گرما را در خود حبس مي‌كنند و موجب ازدياد دماي جو زمين مي شود از روي هواي مجاور دريا و آبهاي سطح دريا جمع آوري مي كنند و آنها را روانه اعماق اقيانوسها مي سازند.

گازهايي كه به اين ترتيب زير فشار سهمگين آبهاي نزديك به كف اقيانوسها به تله مي افتند تا صدها سال بعد در همان اعماق باقي مي مانند و زمان بسيار درازي به طول مي انجامد تا تلاطم آبها آنها را مجدداً به سطح اقيانوسها باز گرداند.

به نوشته ماهنامه علمي (ساينتفيك آمريكن) محققان اكنون سرگرم بررسي اين مساله هستند كه آيا اگر با عرضه مواد مغذي به جنگلهاي ميكروسكوپي درون اقيانوسها بر انبوهي آنها بيفزايند تاثيري بر كاهش دماي زمين خواهند داشت؟

كار اندازه گيري ميزان سهم فيتوپلانكتونها در چرخه كربن كار دشواري بوده است اما از سال 1997 و با ارسال ماهواره اي از جانب ناسا براي اين منظور روشن شده است كه فيتو پلانكتونهاي موجود در اقيانوسها ي جهان سالانه تقريبا 50 مليارد تن مكعب كربن غير آلي را به مواد شيميايي آلي مبدل مي كنند. اين رقم دو برابر تخمينهاي اوليه بوده است ، از سوي ديگر اندازه‌گيريهاي دقيق در مورد گياهان و جنگلهاي روي زمين نشان داده كه بر خلاف تخمينهاي گذشته كه سهم آنها در تبديل كربن غير آلي به كربن آلي صد ميليارد تن مكعب در سال تعيين كرده است ، ميزان واقعي سهم كليه گياهان روي خشكي برابر50 ميليارد تن مكعب يعني كم و بيش برابر سهم جنگلهاي نامرئي درون اقيانوسهاست ، اما ارقام تازه به دست آمده علاوه بر آنكه سهم فيتوپلانكتونها را دو برابر كرده از حيث ديگري نيز حائز اهميت است. فيتوپلانكتونها تقريباً همه انرژي را كه از نور خورشيد دريافت مي كنند يا صرف عمل تجزيه شيميايي آب مي كنند و يا تكثير نسل خود .

اين گياهان تك يا خته اي يك هفته بيشتر عمر ندارند و جاي خود را به فيتوپلانكتونهاي تازه مي دهند. در حالي كه درختان روي زمين بخش اعظم انرژي خود را صرف ساختن چوب و برگها و ريشه ها مي كنند و 20 سال طول مي كشد تا با درخت ديگري تعويض شوند .

اطلاع تازه دانشمندان در خصوص سرعت جايگزيني فيتو پلانكتونها شناخت جديدي را در خصوص تحولات آب و هواي زمين در اختيار آنان قرار داده سلولهاي مرده فيتوپلانكتونها و نيز مدفوع جانوراني كه در دريا زيست مي كنند به قعر دريا فرستاده مي شوند و ميكروبهاي موجود در آب آنها را مي خورند و مجدداً مواد شيميايي غير آلي از جمله گاز كربنيك توليد مي كنند.

اين گاز كربنيكها به سرعت به سطح آب بر گردانده مي شوند و در آنجا يا بوسيله فيتوپلانكتونها تجزيه مي‌شوند ، يا آنكه از سطح آب خارج شده و به جو زمين صعود مي كنند نكته مهم در چرخه كربن در روي زمين آن است كه كل موجودي كربن درون جو هر شش سال يكبار با كل موجودي كربن درون بخشهاي بالايي آبهاي اقيانوسها تعويض مي شوند ، ماده آلي ناشي از سلولهاي مرده فيتوپلانكتونها و مدفوع جانوراني كه به قعر اقيانوسها مي روند اگر تا 200 متري از سطح آب بوسيله ميكروبها تجزيه نشوند بوسيله ازدياد فشار و كاسته شدن از دما از اين پس تجزيه نشده باقي مي مانند و به همين صورت ته نشين مي شوند .

در اين ميان بخش قابل ملاحظه اي از گاز كربنيك تجزيه نشده در ته اقيانوسها به دام مي افتند محاسبات دانشمندان نشان مي دهد كه ميزان گاز كربنيكي كه هر ساله به اين ترتيب به اعماق اقيانوسها فرستاده مي‌شوند حدود هشت ميليارد تن مكعب است

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 10:16  توسط رضا فولادی فرد  | 

نامگذاری هفته محیط زیست (1387)

شانزدهم خرداد روز جهانی محیط زیست

و

هفته محیط زیست گرامی باد

 

 

 

شعار روز جهاني محيط زيست :

عادت بد را كنار بگذاريم:

به سوي اقتصاد با كربن پايين


 

شعار ملي هفته محيط زيست :

محيط زيست سالم بستر نوآوري و شكوفايي


 

روز

عنوان

پنج شنبه 16/3/1387

محيط زيست ، خانواده ، آموزش

جمعه 17/3/1387

محيط زيست ، اسلام و مسئولين

شنبه 18/3/1387

محيط زيست ، توسعه پايدار ، ترافيك

يكشنبه 19/3/1387

محيط زيست ، صنعت ، انرژي

دوشنبه 20/3/1387

محيط زيست ، ميراث طبيعي و فرهنگي

سه شنبه 21/3/1387

محيط زيست ، افكار عمومي ، رسانه

چهارشنبه 22 /3/1387

محيط زيست ، ورزش ، سلامت

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 16:10  توسط رضا فولادی فرد  | 

دي اكسيد كربن آب اقيانوسها را اسيدي كرده است

دانشمندان زيست دريايي مي‌گويند دي اكسيد كربن ناشي از فعاليت‌هاي انسانها باعث افزايش خاصيت اسيدي آب اقيانوسها شده به حدي كه اكنون اين اسيد صدف‌ها و اسكلت‌هاي ستاره‌هاي دريايي، مرجانها، دو كفه‌اي‌ها و ديگر موجودات دريايي را مي‌خورد. به گزارش خبرگزاري رويترز، دانشمندان زيست دريايي مي‌دانستند كه اسيدي شدن اقيانوس در اعماق آب‌هاي دور از خشكي روي مي‌دهد اما آنچه دانشمندان را سخت شگفت زده كرده است، مشاهده اين پديده در فلات قاره آمريكاي شمالي است كه از مكزيك به كانادا در حال گسترش است. ريچارد فيلي از آزمايشگاه محيط زيست دريايي اقيانوس آرام در اداره ملي اقيانوس و جو آمريكا، مي‌گويد اين به آن معناست كه اكنون در فلات قاره اي كه از مكزيك تا كانادا ادامه دارد، اسيدي شدن اقيانوس بطور جدي در حال از بين بردن حيات دريايي است. به گفته وي مناطق ديگري در ساير فلات قاره‌هاي جهان احتمالا با همين سرنوشت مواجه اند. بسياري از فعاليت‌هاي طبيعي از جمله تنفس انسان، گاز گلخانه‌اي دي اكسيد كربن را وارد جو مي‌كند اما طي حدود‪ ۲۰۰سال گذشته فرايندهاي صنعتي كه شامل سوزاندن سوخت‌هاي فسيلي مانند زغال و نفت مي‌شوند، انتشار دي اكسيد كربن در جو را به شدت افزايش داده اند. اقيانوس‌ها ساليان سال مخزن دي اكسيد كربن بوده و حدود ‪ ۲۵۲ميليارد تن از اين ماده گرم‌كننده اقليم يعني حدود يك سوم تمامي دي اكسيد كربني كه توسط بشر طي دو قرن گذشته توليد شده است را جذب كرده اند. اقيانوس‌ها با جذب حدود ‪۲۵۲ميليارد تن گاز گلخانه‌اي دي اكسيد كربن ظرف دو قرن گذشته به عنوان انبارهاي ذخيره اين گاز عمل كرده اند. اين مقدار گاز حدود يك سوم كل دي اكسيد كربني است كه در اين دوره زماني توسط انسان توليد شده است. اما جذب روزانه ‪ ۲۲ميليون تن دي اكسيد كربن، تركيب شيميايي و زيست شناختي اقيانوس را تغيير داده و با بالا بردن خاصيت اسيدي آن توليد صدف‌هاي كربنات كلسيم و يا اسكلت را براي برخي حيوانات دشوار و يا غير ممكن ساخته است. ‪دانشمندان با انتشار يافته‌هاي خود در نشريه ساينس مي‌گويند اين تغيير طي سه دهه گذشته مشاهده شده است. بر اساس گفته‌هاي اين پژوهشگران، به دليل الگوي چرخشي آب اقيانوس، كه در بهار و تابستان آب سرد اعماق را به سمت سطح حركت مي‌دهد، آبهاي اسيدي به آبهاي فلات قاره يعني منطقه كم عمق در نزديكي توده خشكي وسيعي مانند آمريكاي شمالي،نفوذ مي‌كنند. ‪ ۵۰سال طول كشيده است تا آبهايي دي اكسيد كربن دار كه اكنون در نزديكي ساحل غرب آمريكا هستند به اين منطقه برسند. در طول اين مدت ابتدا آبهاي سطح اقيانوس دي اكسيد كربن را جذب كرده اند، آب به همراه گاز جذب شده به اعماق اقيانوس رفته و دوباره به سطح آمده است. تنفس اقيانوس كه يك فرايند طبيعي است نمي‌تواند توجيه‌كننده ميزان زياد دي اكسيد كربني باشد كه باعث اسيدي شدن آب اقيانوس به شكلي كه دانشمندان در فلات قاره يافته‌اند باشد اما دي اكسيد كربن فراواني كه حاصل فعاليت هاي بشر است مي‌تواند چنين پديده‌اي را توضيح دهد. داشمندان با اشاره به داده‌هاي تحقيقات سال ‪ ۲۰۰۷اعلام كردند اين آب اسيدي صدف‌هاي دوكفه اي، ستاره دريايي،حلزون‌هاي دريايي شناور پرپا كه از بچه ماهي‌هاي آزاد تغذيه مي‌كنند را ميخورد. به گفته محققان فرسايش در آبهايي رخ داده است كه دي اكسيد كربن را در سال ‪ ۱۹۵۷كه ميزان اين گاز بطور قابل توجهي كمتر از امروزه بود از جو جذب كردند. بورك هيل استاد شيمي اقيانوس شناسي در دانشگاه اورگان آمريكا گفت اين به آن معناست كه حتي اگر روند كنوني افزايش دي اكسيد كربن در جو را فورا متوقف كنيم ، اثر فرسايشي اين آب‌هاي بالا رونده، مي‌تواند تا ‪ ۵۰سال بعد همچنان افزايش يابد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 16:47  توسط رضا فولادی فرد  |